سيد محمد كاظم القزويني ( مترجم : لطيف راشدى / سعيد راشدى )
188
طب جامع امام صادق ( ع ) ( فارسى )
آن مرد گفت : « او فيلسوفى بود كه ادّعاى مقام و مرتبهء بزرگى را داشت و با معجزاتش ، عقلها را به تعجّب واداشته بود و فهم و دركها را حيران كرده بود و خردمندان براى درك حقيقت ، در درياى تفّكر غوطهور شدند و با دستى خالى بازگشتند و دليل و حجّتى در مقابل او پيدا نكردند . پس در اين حال بود كه عاقلان ، سخنوران ، خطيبان ، دعوت او را قبول كردند و مردم گروهگروه دين او را پذيرفتند و اسم خود را در كنار اسم خداوند قرار داد تا هر روز ، پنج مرتبه ، در منارهها ، مسجدها ، شهرها ، كوهها و دشتها نام او برده شود و نام و ياد او علنى باشد و در همه جا ياد شود . » ابن ابى العوجاء گفت : « سخن دربارهء محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم را كنار بگذار كه عقلم دربارهء او حيران و سرگردان و تفكرم در مورد كار او گمراه و سرگشته است . در مورد ريشه و اصل او صحبت كن كه مردم به آن سبب ، در آن راه مىسايند . » سپس در مورد آفرينش جهان هستى ، و اينكه اين همهء عظمت و دقّت تصادفى است و خالقى ندارد ، بلكه از اول چنين بوده و تا آخر نيز چنين خواهد بود ، صحبت كردند . گفتگوى مفضّل با ابن ابى العوجاء مفضّل مىگفت : با شنيدن اين سخنان ، ديگر نتوانستم خودم را كنترل كنم و عصبانيت و خشمم بالا گرفت . گفتم : « اى دشمن خدا ! آيا در دين خدا كافر مىشوى و خالقى را منكر مىشوى كه تو را به بهترين شكل و كاملترين صورت آفريده و تو را تا به اينجا رسانده است . اگر در مورد خودت فكر كنى و حس لطيف تصديق نمايد ، نشانههاى ربوبيت و آثار آفرينش خداوند را خواهى يافت كه در تو است و شواهد و نشانههاى وجود خداوند در آفرينش تو واضح و روشن است . » ابن ابى العوجاء گفت : « اى مرد ! اگر اهل علم و سخنى ، با تو صحبت مىكنيم و اگر توانستى سخنانت را بر ما ثابت كنى ، از تو پيروى مىكنيم و اگر اين كاره نيستى ، پس حرفى نزن و اگر از ياران جعفر بن محمد الصادق